ابن المقفع ( مترجم : منشي )

40

كليله و دمنه ( فارسي )

تختهء زرد در خانهء من است ؟ و بر مردمان واجب است كه در كسب علم كوشند و فهم را در آن معتبر دارند ، كه طلب علم و ساختن توشهء آخرت از مهمّاتست . و زنده را از دانش و كردار نيك چاره نيست ، و نيز نور أدب دل را روشن كند ، و داروى تجربت مردم را از هلاك جهل برهاند ، چنان كه جمال خرشيد روى زمين را منوّر گرداند ، و آب زندگاني عمر جاويد دهد . و علم بكردار نيك جمال گيرد كه ميوهء درخت دانش نيكو كاري است و كم آزارى . و هر كه علم بداند و بدان كار نكند بمنزلت كسي باشد كه مخافت راهي ميشناسند امّا ارتكاب كند تا بقطع و غارت مبتلا گردد ؛ يا بيماري كه مضرّت خوردنيها ميداند و همچنان بر آن اقدام مينمايد تا در معرض تلف افتد . و هر آينه آن كس كه زشتى چيزي بشناخت اگر خويشتن در آن افگند نشانهء تير ملامت شود ، چنان كه دو مرد در چاهي افتند يكي بينا و ديگر نابينا ؛ اگر چه هلاك ميان هر دو مشتركست أمّا عذر نابينا بنزديك اهل خرد و بصارت مقبول‌تر باشد . و فايده در تعلّم حرمت ذات و عزّت نفس است ، پس تعليم ديگران ؛ كه اگر بإفادت مشغول گردد و در نصيب خويش غفلت ورزد همچون چشمه‌اي باشد كه از آب او همه كس را منفعت حاصل ميآيد و او از آن بي خبر . و از دو چيز نخست خود را مستظهر بايد گردانيد پس ديگران را ايثار [ 1 ] كرد : علم و مال . يعني چون وجوه تجارب معلوم گشت اوّل در تهذيب اخلاق خويش بايد كوشيد آنگاه ديگران را بر آن باعث بود . و اگر ناداني اين اشارت را بر هزل حمل كند مانند كوري باشد كه كاژي [ 2 ] را سرزنش كند . و عاقل بايد كه در فاتحت كارها نهايت اغراض خويش پيش چشم دارد و پيش از آنكه قدم در راه نهد مقصد معيّن گرداند ، و إلّا واسطهء آن بحيرت كشد و خاتمت بهلاك و ندامت . و به حال خردمند آن لايق‌تر كه هميشه طلب آخرت را بر دنيا مقدّم شمرد ، چه هر كه همّت او از طلب دنيا قاصرتر حسرات او بوقت مفارقت آن اندك‌تر ؛ و نيز آنكه سعى

--> [ 1 ] . ( 16 ) ايثار كسي را بر خود برگزيدن و مقدّم داشتن و از مال و منال خود به آن كس بخشيدن ( از مادهء أرث ر ) . [ 2 ] . ( 18 ) كاژ كسي كه دو ديدهء او با هم راست نباشد و هر چشمي بسوئي نگرد و يكى را دو بيند ؛ لوچ ، أحول ، دو بين ، چپ .